شمارهٔ ۱۵۹ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای خرم آن زمان که بود یار در کنار
گل در کنار باشد و اغیار در کنار
جامی به کنج خلوت و گردیده مست عشق
سر در میان فتاده و دستار در کنار
سجاده را فکنده و بگرفته دامنش
تسبیح را نهاده چو زنّار در کنار
با دوست راز درد شب هجر درمیان
جز وی کتاب و مخزن و اسرار در کنار
چندین هزار گوهر توحید بر زبان
سیل سرشگ و دیدهٔ خونبار در کنار
جزو سیاه نامه اعمال در بغل
امّید جرمپوشی دادار در کنار
یا رب شود نصیب از اینها که گفتهاند
قصاب را از آن همه یکبار در کنار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به وصف حالاتی میپردازد که در کنار یار و عشق واقعی به سر میبرد. او به تصویر کشیدن لحظات خوشی میپردازد که گل و یار در کنار هم هستند و شاعر در خلوت خود با عشق مست شده است. در این حال، او رازهای دل را با دوستش در میان میگذارد و از دیگر چیزها فاصله میگیرد. شاعر از خداوند درخواست میکند تا نصیب او کند از زیباییهای عشق و دلدادگی که در زندگی تجربه کرده است. در نهایت، شاعر به یک حقیقت تلخ اشاره دارد، اینکه با وجود همه خوبیها و زیباییها، ممکن است در عمل بر سیاهنامه اعمالش دامن بزند و تنها به امید مغفرت خداوند و پوشش گناهانش باشد.