نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۳ قصاب کاشانی

قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

شد مرا تا دل ز عکسی روی آن جانانه پر

از تجلی گشت چون آیینه هر کاشانه پر

عطر خالش را نسیم آورد در صحرا به ما

آهوان را نافه پر گردید و ما را خانه پر

از شکست ای چرخ مینا‌رنگ پاس خود بدار

نیست قدری شیشه را چون گشت از دردانه پر

اهل شوق از یک گریبان سر برون آورده‌اند

این جهان چون خوشه گردیده است از یک‌دانه پر

بیش از اینم زالفت اغیار خون در دل مکن

پنجه را مگذار از زلف تو سازد شانه پر

داستان عشق بگرفتند و نامی دست ماست

گشت مطلب ناپدید از بس که شد افسانه پر

غیر حق را در حریم دل عبث جا داده‌ایم

نیست جای آشنا شد بس که از بیگانه پر

در بساط دهر قصاب آن تنک ظرفم که من

می‌رسد جانم به لب تا می‌شود پیمانه پر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق خود اشاره می‌کند و از تأثیر شگرف آن بر دل و وجودش سخن می‌گوید. او از عطر دلنشین معشوق یاد می‌کند که به زندگی اش روح می‌بخشد و اشاره‌ای دارد به اینکه عشق و شوق در این جهان را نمی‌توان از یکدیگر جدا کرد. همچنین، شاعر به بی‌معنایی جدایی از حق اشاره می‌کند و از وضعیت خود به عنوان یک نفر در این دنیای پر از درد و فانی سخن می‌گوید. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید می‌کند که زندگی او تحت تأثیر معشوق و عشق است و این احساسات در ابیات او به وضوح احساس می‌شود.