نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۸ قصاب کاشانی

قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

در قفس جا دارم و غافل ز صیادم هنوز

واله‌ام چندان که می‌پندارم آزادم هنوز

آن چنان در فکر وسواسم که این غم‌خانه را

شد بنا ویران و من در فکر آبادم هنوز

خام‌طبعی بین که گشتم پیر، وز طفلی نرفت

شوخی آسایش گهواره از یادم هنوز

گاه چون پروانه سوزم گاه سازم در قفس

نونیاز عشقم و در بند استادم هنوز

کی توانم زآب حسرت خصم را سیراب کرد

من که خود لب تشنه زآب تیغ جلادم هنوز

کرده‌ام شبگیر و راه کعبه را گم کرده‌ام

گوش بر آواز این شیخان شیادم هنوز

هیچکس قصاب با من یک‌زمان همدم نشد

با وجود آنکه چون نی جفت فریادم هنوز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به احساس اسیری و غم‌های عمیق خود اشاره می‌کند. او اگرچه در قفس است و به نظر می‌رسد که مانند یک پرنده آزاد باشد، اما در واقع در اسارت و افکار وسواسی خود گرفتار است. شاعر به یادآوری دوران کودکی و آرامش آن یاد می‌کند، ولی اکنون درگیر دردها و مشکلات بزرگ‌تری است. عواطف پیچیده‌ی او شامل عشق و حسرت است و به طور مکرر به ناامیدی و تنهایی خود فکر می‌کند. او از فقدان همدمی که درک کننده‌ی دردهایش باشد نیز شکایت دارد و تمام تلاشش برای پیدا کردن آرامش و شناخت مسیر درست زندگی با چالش مواجه شده است.