نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷ قصاب کاشانی

قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

پیچ و تاب زلف مشکینت شده زنجیرها

بند بر پا مانده در زنجیر زلفت شیرها

دردم افزون شد نمی‌دانم ز عشقت چون کنم

با وجود آن‌که کردم در غمت تدبیرها

چون خلاصی کس تواند یافتن از کوی او

نقش پای مور را بر پا نهد زنجیرها

گر نیفتد پرتو حسن تو چون ظاهر شود

دستکار صنعت نقاش بر تصویرها

بخت بد قصاب او را دور می‌سازد ز تو

گرچه بسیار از محبت دیده‌ام تأثیرها

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات به توصیف زنجیرهایی می‌پردازد که از زلف معشوقش به وجود آمده و احساس اسارت و درد خود را از عشق بیان می‌کند. او می‌گوید که با وجود تلاش‌هایش برای آرامش در غم عشق، دردش افزایش یافته است. شاعر به دشواری دستیابی به معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید اگر زیبایی معشوقش نمی‌بود، هنر نقاشی نمی‌توانست چهره‌اش را به خوبی به تصویر بکشد. او همچنین از جدایی دردناک ناشی از بخت بد صحبت می‌کند، حتی اگر محبتی که نسبت به معشوق دارد، تأثیرات زیادی در زندگی‌اش گذاشته باشد.