نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸ قصاب کاشانی

قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

صیاد به من تنگ چنان کرده قفس را

کز تنگی جا بسته به من راه نفس را

این چشم پرآشوب نگاهی که تو داری

مستی است که بندد به قفا دست عسس را

چون بر نکشم آه و فغان از دل صد چاک

از ناله چه سان منع توان کرد جرس را

یا رب نشود کشته به شمشیر جفایت

هر کس که به دل راه دهد غیر تو کس را

از دامنت ای شاخ گل گلشن خوبی

کوته نکند خار جفا دست هوس را

از کوی تو عنقا نتوانست گذشتن

کی قوت پرواز بود بال مگس را

شد عرصه جولانگه تو دیده قصاب

هرگه که برانگیختی از نار فرس را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره ناامیدی و درد عشق صحبت می‌کند. شاعر به تنگی و محدودیت‌های ناشی از عشق می‌پردازد و احساس می‌کند که قفس عشق او را در بر گرفته است. چشم معشوق وی را مجذوب کرده و او را به مستی واداشته است. شاعر از عدم توانایی در کنترل فریادهای دل شکسته‌اش سخن می‌گوید و دعا می‌کند که کسی به دست جفای معشوق کشته نشود. او به زیبایی معشوق اشاره می‌کند و خواهان رهایی از خارهای جفا است. در نهایت، شاعر بیان می‌کند که در دنیای عشق، هرگز نمی‌تواند از آن رها شود، همان‌طور که مگس نمی‌تواند پرواز کند.