شمارهٔ ۲۰ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
بکش از رخ نقاب و بر فروزان عارض گل را
بیا یکسر بسوزان زآتش گل بال بلبل را
به رنگآمیزی زلف و رخت صد آفرین کردم
که پیچیده است گرد دسته گل تار سنبل را
اگر خواهی رهانی مو به مو جمعیت دلها
به قربان سرت گردم پریشان ساز کاکل را
کسی سر از خط پیچیدهاش بیرون نمیآرد
بغیر از دل کزو بگرفته سرمشق ترسل را
نمیدانم چه میخواهد ز من مژگان خونریزش
که تیر روی ترکش میکند تیر تغافل را
نکویی با بدان کردن در این عالم بدان ماند
که دور از آب سازند اهل بینش چشمه پل را
تلاش بیش و کم قصاب کردن نیست کار تو
مده تا میتوان از دست دامان توکل را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از معشوق خود درخواست میکند که نقاب از چهره بردارد و زیباییهایش را آشکار کند. او به زیبایی زلف و لباس معشوق اشاره کرده و میگوید که برای دلهای دلبسته به او، حاضر است جانش را فدای او کند. همچنین شاعر به قدرت وتأثیر مژگان معشوق اشاره میکند که دلش را به تیر میزند و از او میخواهد که نگذارد محبتهایش نادیده گرفته شود. در پایان، شاعر به این نکته میپردازد که نباید نسبت به بدیها بیتفاوت بود و باید در زندگی به درستی و حکمت عمل کرد.