نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۰ قصاب کاشانی

قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آن روز که کردند به دل تخم وفا سبز

شد درد فراوان و نگردید دوا سبز

دل را دگر از عکس خط لاله‌عذاران

چون آینه گشته در و دیوار سرا سبز

آتش زده بر خشگ و تر هستی عاشق

تا که به بر همچو گل سرخ قبا سبز

مور است فتاده گذرش بر شکرستان

یا خضر خطت گشته لب آب بقا سبز

بس خرمی از خاطر احباب رمیده است

طوطی نکند جلوه در آیینه ما سبز

خرم نشد از گریه و آهم دل ناشاد

غم‌خانه ما را نکند آب و هوا سبز

قصاب شده خون تو پامال نگاری

کانجا نتوانی شدن از بیم جفا سبز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عاشقانه و درد و رنج ناشی از عشق می‌پردازد. شاعر از دردی می‌گوید که به دلش نشسته و درمانی برای آن نمی‌یابد. دلش و تمام محیط اطرافش تحت تأثیر عشق قرار گرفته و به رنگ سبز در آمده است. او به آتش عشق اشاره می‌کند که همه چیز، حتی هستی‌اش را سوزانده است. شاعر همچنین از یاد کردن دوستان و خاطرات خوبشان می‌گوید که بر شادی‌اش سایه افکنده و در نهایت به غم و اندوه قلبی‌اش می‌پردازد. در پایان، اشاره‌ای به خطرات و سختی‌های عشق دارد و می‌گوید که عشق او به مانند قصابی شده که رنجش را نابود می‌کند.