نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۱ قصاب کاشانی

قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

با دل غم‌دیده‌ای صیدافکن عاشق‌نواز

می‌کند بسیار خوبی عمر مژگانت دراز

نی ز ما دور است جانبازی نه از تو سرکشی

می‌برازد هر دو بر ما از تو ناز از ما نیاز

خط چو سر برزد ز کید چشم او غافل مباش

در کمینگاه است چون صیاد دامی کرده باز

دل از آن برگشته مژگان پس گرفتن مشکل است

کی توان گنجشگ را بیرون کشید از چنگ باز

پر مکن از سوختن منعم که بر بالای شمع

روز اول دوخت گردون جامه سوز و گداز

پرده عشاق افتاد از نوا بر روی کار

عشق آن روزی که قانون محبت کرد ساز

تیر قیقاج‌افکنان قصاب مردافکن شوند

سخت می‌ترسم ز مژگان‌های چشم ترک‌تاز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و زیبایی‌های آن است. شاعر با توصیف عشق و دل‌باختگی، از ناز و نیاز میان عاشق و معشوق سخن می‌گوید. او می‌گوید که مژه‌های معشوق می‌تواند عمر عشق را طولانی کند و اشاره می‌کند که چشم‌ها مانند شکارچیانی هستند که در کمین‌اند. همچنین تاکید می‌کند که فرار از عشق و جذابیت آن کار آسانی نیست و اشاره به سختی‌های عشق و عواطف عمیق آن دارد. در نهایت، شاعر از خطر و تزلزل در عشق صحبت می‌کند و به زیبایی و قدرت چشم‌ها اشاره می‌کند که می‌تواند دل‌ها را تسخیر کند.