شمارهٔ ۱۷۳ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بازم از خون جگر دیده تر شد لبریز
پایت از چشم من آلوده نگردد، پرهیز
طفل اشکم نزند پا به زمین از دامن
چه کند پیش پدر هست جگرگوشه عزیز
تو به فریاد رس ای دوست که در روز حساب
نیست در دست به جز داغ توام دستاویز
ساقی دهر گرت جام ببخشد زنهار
جز می شوق اگر آب حیات است بریز
هست در بستر غم شب همه شب تا به سحر
حلقه زلف تو بر زخم دعا غالیه بیز
صبر در کشتن قصاب ستمکش ز چه روی
گردن او به رضای تو و شمشیر تو تیز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساس عمیق اندوه و درد گوینده اشاره دارد. او از شدت ناراحتی و غم به حالتی رسیده که دیگر تحمل نمیکند و از دوستش میخواهد که در روز حساب به او کمک کند. همچنین، به عشق و شوق اشاره میشود و میگوید اگر جامی به او داده شود، فقط باید از شراب عشق نوشیده شود. در نهایت، شاعر به ناتوانی خود در برابر ظلم و ستم اشاره میکند و شجاعت و قدرت عشق را در مقابل آن توصیف میکند.