شمارهٔ ۱۷۲ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
گر شوی آشنا به سوز و گداز
به تو درها شود به عشرت باز
چرخ پروانه شو که جات دهند
به سر دست خویش چون شهباز
این چه بیگانگی است بر در دوست
سعی کن تا شوی تو محرم راز
صیقلی کن چو مهر آینه را
سینه را ده ز زنگ کی پرداز
زآتش عشق اگر سری داری
همچو شمع از غمش بسوز و بساز
لا مکان سیر شو که برهانی
خویش را از غم نشیب و فراز
چشم حقبین به هم رسان قصاب
چند باشی اسیر عشق مجاز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این اشعار، شاعر به بیان اهمیت آشنایی با عشق و دلدادگی میپردازد. او میگوید که اگر با سوز و گداز عشق آشنا شوی، درهای خوشبختی به روی تو باز میشود. پیامی که در اینجا مطرح میشود، دعوت به رهایی از بیگانگی و تلاش برای نزدیک شدن به دوست و محرم راز شدن است. همچنین، شاعر به صیقل دادن روح و روحیه اشاره میکند و میگوید که باید از آتش عشق بسوزیم و بسازیم. نهایتاً، او به ما توصیه میکند که از محدودیتهای دنیای مادی فراتر رویم و به حقیقت و عشق واقعی دست یابیم.