شمارهٔ ۱۷۴ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
در دلم عیشی که میبینم غم یار است و بس
زخمهای ناوک مژگان دلدار است و بس
در درون کعبه و بتخانه گردیدم بسی
رو به هر جانب که کردم جلوه یار است و بس
مست عشقم پایبند کفر و ایمان نیستم
اینقدر دانم که با لطف ویم کار است و بس
از چنین ویرانه منزل چشم آسایش مدار
عیش این در گشته تا بوده است آزار است و بس
از کس دیگر چو نالد شکوه بیجا کردن است
در جهان قصاب سرگردان کردار است و بس
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ابراز احساسات عاشقانه و غم و اندوه پرداخته است. شاعر بیان میکند که خوشیای که در دل دارد، در واقع غم یار است. او به زخمهای ناشی از عشق اشاره میکند و تأکید میکند که هر جا میرود، جلوه عشق معشوقه را میبیند. شاعر میگوید که تحت تأثیر عشق، نه به کفر فکر میکند و نه به ایمان، بلکه فقط به لطف معشوق توجه دارد. او از وضعیت نابسامان زندگیاش شکایت کرده و میگوید که در این ویرانه نخواهند توانست به آرامش برسند. بهطور کلی، شعر اشاره به رنجهای ناشی از عشق و جستجوی حقیقتی در دنیا دارد.