نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۵ قصاب کاشانی

قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

آنچه ناید هرگزم از دست تدبیر است و بس

گردنم در حلقه فرمان تقدیر است و بس

بس ندارد الفتی با یکدگر آب و گلم

روز و شب ویرانه‌ام در فکر تعمیر است و بس

آنکه هرگز در میان حلقه هم‌صحبتان

کفش در پایم نسازد تنگ زنجیر است و بس

بس هدف گشتم ز هر جانب خدنگ غمزه را

قوت پرواز بالم از سر تیر است و بس

آنچه در خلوت‌سرای دوست هرشب تا سحر

روی‌گردان از دعایم گشته تأثیر است و بس

می‌رود از سر غرور جهل چون مو شد سفید

زهر را در عالم حکمت دوا شیر است و بس

برنمی‌آید ز من قصاب کاری در جهان

آنچه می‌آید ز من هر لحظه تقصیر است و بس

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساس تسلیم و ناتوانی شاعر در برابر تقدیر و سرنوشت است. او به این نکته اشاره می‌کند که همه چیز در زندگی تحت کنترل تقدیر است و هر تلاشی برای تغییر آن بی‌فایده است. شاعر به تنهایی و ویرانی روزها و شب‌هایش اشاره می‌کند و برشی از احساس جدایی و بی‌کسی را منتقل می‌کند. همچنین، او از ناتوانی خود در ارتباط با دیگران و عدم توانایی در تأثیرگذاری بر زندگی‌اش سخن می‌گوید و به این نتیجه می‌رسد که هر آنچه که از او سر می‌زند، نتیجه تقصیرات خودش است. در نهایت، شاعر به محدودیت‌های خود و حقیقت وجودی‌اش اعتراف می‌کند.