نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۶ قصاب کاشانی

قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

غرقه دریای عشقیم از کنار ما مپرس

خانه بر دوشیم چون موج از دیار ما مپرس

نخل سروستان تصویریم بر از ما مخواه

خار خشک بوستانیم از بهار ما مپرس

ما و زلف او به یک طالع ز مادر زاده‌ایم

می‌شوی آشفته حال از روزگار ما مپرس

مشهد ما را فروغ شمع می‌داند کجاست

مشرب پروانه داریم از مزار ما مپرس

روز و شب در کوره دهریم با صد پیچ‌و‌تاب

در گداز امتحانیم از غبار ما مپرس

ما و دل ماتیم در این عرصه شطرنج دهر

جان و دل را تا نبازی از قمار ما مپرس

کشته صبح بناگوش و هلاک کاکلیم

بیش از این قصاب از لیل و نهار ما مپرس

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به وصف حال کسانی می‌پردازد که در عشق غرق شده‌اند و خود را در حالتی سرگردان و بی‌خانمان تشبیه می‌کنند. شاعر به تکه‌تکه‌ای از زندگی و عشق می‌پردازد و می‌گوید که نباید درباره ما از چیزهایی که از ظاهر و رفتارمان می‌فهمی، قضاوت کنی. اشاره به عدم ثبات و ناپایداری زندگی در این دنیا دارد و همچنین به این نکته می‌پردازد که ما و عشق در یک سرنوشت مشترک هستیم. در نهایت، شاعر از مشکلات و چالش‌های زندگی سخن می‌گوید و می‌گوید که ما در این عرصه دچار سختی‌ها و آزمون‌های زیادی هستیم و از دیگران می‌خواهد که دربارهٔ ما قضاوت نکنند.