شمارهٔ ۱۸۳ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
مهی دارم که هرگه پرده بردارد ز رخسارش
رود خورشید در زیر نقاب از شرم دیدارش
بتی غارتگر هوشی ز قد با سرو همدوشی
ز لب چون غنچه خاموشی که کس نشنیده گفتارش
فرنگی طفل بیباکی به قصد دین و ادراکی
ز زلف افکنده فتراکی که عالم شد گرفتارش
ز دل بیرحم صیادی ز درس دانش استادی
ز قامت سرو آزادی که حق باشد نگهدارش
به تیره غمزه دلدوزی به رخ شمع شبافروزی
به غبغب صبح نوروزی که گلریزان بود کارش
سراپا کافرستانی ز پا تا سر گلستانی
که گلچین هوس هرگز نچیده گل ز گلزارش
مریض عشق او را درد افزون میشود دائم
به در کی جان برد قصاب هرکس گشت بیمارش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی، اسرار و جذابیت معشوقهاش پرداخته است. او از جذابیتهای ظاهری و باطنی معشوق میگوید که چنان زیبا و دلربا است که خورشید از شرم دیدن او زیر نقاب میرود. معشوقه مانند بت و شمعی است که در دل عاشق آتش میافروزد. همچنین اشاره به پیچیدگیهای عشق و درد ناشی از آن میکند و از اینکه عشق به معشوق، عاشق را بیمار و در رنج نگه میدارد، سخن میگوید. در نهایت، به تصویر کشیدن حسرت و آرزوی دسترسی به این عشق و جذابیتهای آن، موضوع اصلی شعر است.