نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۷ قصاب کاشانی

قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

حجاب از رخ چو بردارد نگاهش

ز هر بیدل خبر دارد نگاهش

چو خار آشیان آن رشگ طاووس

مرا در زیر پر دارد نگاهش

چو تیر غمزه دائم در کمان هست

چپ‌انداز دگر دارد نگاهش

مرا چون شمع سوزان و گدازان

سر شب تا سحر دارد نگاهش

کس از تأثیر نازش نیست جان‌بر

خدنگ کارگر دارد نگاهش

مرا از دانه اشگ اندر این باغ

چو نخل بارور دارد نگاهش

ز یک نظاره او رفتم از خویش

مدامم در سفر دارد نگاهش

مرا قصاب افکند آنکه از چشم

مگر از خاک بردارد نگاهش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف تأثیر عمیق نگاهی می‌پردازد که شاعر به آن اشاره دارد. حجاب چهره معشوق برمی‌دارد و با نگاهی بیدل‌وار و عاشقانه، هر بی‌خبر را آگاه می‌کند. شاعر خود را در زیر پر این نگاه می‌بیند، که همچون خار آشیانه‌ای است برای طاووس عشق. او به تأثیر قدرت‌مند این نگاه در زندگی‌اش اشاره می‌کند و آن را با تیر غمزه‌ای در کمان برابری می‌دهد. نگاه معشوق چون شمعی سوزان، او را در شب‌ها روشن می‌کند و از تأثیر نازش هیچ‌کس نمی‌تواند جان سالم به در ببرد. شاعر از گریه و اشک خود به عنوان دانه‌ای در باغ عشق یاد می‌کند و این نگاه را سبب جدا شدن از خویشتن و سفر دائمی خود می‌داند. در نهایت، او اشاره می‌کند که انگار نگاهی از خاک او را برمی‌دارد و به او جانی دوباره می‌بخشد.