شمارهٔ ۱۸۶ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
هزار حیف کزین عمر پنجروزه خویش
نیافتیم که ما را چه خواهد آمد پیش
به سعی ناخن تدبیر خویش غره مباش
که عقدهها است در این راه پرخطر در پیش
به شهد بیهده دست طمع دراز مکن
به هوش باش که نوش سپهر دارد نیش
ز پا فتادهام ای پادشاه کون و مکان
تو رحم کن ز ره لطف بر من درویش
نگاه کن به رخ زرد و اشگ گلگونم
ببین چه میکشم از دست نفس کافر خویش
خوشم ز مصرع حافظ که گفت ای قصاب
چهها است بر سر این قطره محالاندیش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر حسرت و افسوس شاعر بر گذران عمر کوتاه و ناشناخته آینده است. او به خود یادآوری میکند که نباید به تلاشهای خود مغرور شود زیرا مشکلات و چالشها در پیش است. شاعر از بیفایده بودن آرزوهای ناامید کننده هشدار میدهد و به ورود بدبختیها و سختیها اشاره میکند. همچنین، او از پادشاه جهان درخواست رحمت و لطف دارد و با اشاره به حال خود، از چالشهای درونی و نفس خود گلایه میکند. در پایان، به شعر حافظ اشاره میکند که نشاندهنده اندوه و مشکلات ناشی از انتظارهای غیرواقعی است.