نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۹ قصاب کاشانی

قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به نوعی گرم رفت از سینه بیرون تیر مژگانش

که گل چون شعله سر خواهد زد از خاک شهیدانش

مرا وحشی‌نگاهی کرده سرگردان صحرایی

که چون ریگ روان دل می‌توان رفت از بیابانش

سواد دیده را از خاک پایی کرده‌ام روشن

که باشد سرمه چشم کواکب گرد جولانش

شود هر سبزه چون خطی به کف دست موسایی

به گلشن اوفتد گر سایه سرو خرامانش

برد یک‌باره از رخساره شب رنگ ظلمت را

اگر خورشید گیرد پرتو از شمع شبستانش

شهیدان را به قالب می‌دهد جان چون دم عیسی

نسیم صبح اگر برخیزد از طرف گلستانش

چو ابر رحمتش بر چار ارکان سایه اندازد

کند سیراب کشت دهر را یک قطره بارانش

چراغ بزم نه افلاک و شمع هفت منظر شد

از آن روزی که ماه افکند خود را در گریبانش

ز عکس پرتو او شد چراغ نه فلک روشن

شب معراج چون گردید طالع ماه تابانش

شفیع روز محشر ماهروی والضحا یعنی

محمد آنکه ایزد بود در قرآن ثناخوانش

شب عید است قصاب این‌قدر استادگی تا کی

قدم نه پیش کامشب می‌توان گردید قربانش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی‌های طبیعت و عشق و نشان‌دهنده آرامش و روحانیت است. شاعر با استفاده از تصاویری زنده و مرتبط به طبیعت، احساسات عمیق خود را به تصویر می‌کشد و به قدرت و تاثیر عاشقانه‌ی آن اشاره می‌کند. او به دگرگونی‌هایی که عشق در دل و جان انسان به وجود می‌آورد، مانند نور و روشنایی، نیز توجه می‌کند. در نهایت، با اشاره به پیامبر محمد (ص)، اهمیت و بزرگی او را به عنوان شفیع روز محشر مطرح می‌کند. به طور کلی، این شعر ترکیبی از عشق، عرفان و زیبایی‌های طبیعی است.