شمارهٔ ۲۴ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بازآ که دل از داغ تو آراسته تن را
پر ساخته زین لاله سراپای چمن را
ای روشنی دیده چو گشتی ز نظر دور
زنهار فراموش مکن حب وطن را
جز نام تو حرف دگرم ورد زبان نیست
کرده است دلم وقف ثنای تو دهن را
در محشر عشاق ضرور است نشانی
خوب است شهید تو کند چاک کفن را
پامال تو یکبار نگردید غبارم
چندان که فکندم به سر راه تو تن را
چون پسته که گیرد شکرش تنگ در آغوش
در قند نهان کرده دهان تو سخن را
هرگز نکنی آرزوی میوهٔ طوبی
بردار اگر دیدهای آن سیب ذقن را
در کام تو قصاب به حسرت نچکاند
تا خون نکند دایه بی مهر لبن را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و دلتنگی خود برای معشوق سخن میگوید. او دل خود را که به خاطر دوری معشوق آزرده است، با یاد او پرورش داده و خود را به عشق وطن و حسن او متعهد کرده است. شاعر تاکید میکند که تنها نام محبوبش بر زبانش جاری است و دلش فقط به ستایش او اختصاص یافته است. او در پی معشوق و نشانههایی از او در جمع عاشقان است و ابراز希望 میکند که بتواند در عشق خود ثابتقدم بماند. همچنین، با مقایسه عشقش به معشوق با پسته و قند، به عمق احساساتش اشاره میکند و در نهایت به علاقهاش به معشوق اشاره دارد که حتی در دنیا نیز آرزوها و خواستههایش تنها مربوط به اوست.