نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۰ قصاب کاشانی

قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

کنی گر رو به صحرا روی صحرا می‌شود آتش

بشویی گر به دریا روی، دریا می‌شود آتش

چو بر دل بگذرد یاد رخت عالم خبر دارد

به هر جایی که افتد زود رسوا می‌شود آتش

گرفتارم به دست تندخوی شعله‌بالایی

که برخیزد چو از جا تا ثریا می‌شود آتش

دل سرگشته را در آرزوی دیدن رویت

چه شد امروز اگر آب است فردا می‌شود آتش

مبادا تا کسی هم‌صحبت روشن‌دلان گردد

چو بر آیینه افتد گرم سودا می‌شود آتش

رفاقت کردن ناجنس چون سنگ است و چون آهن

چو با هم آشنا گردند پیدا می‌شود آتش

چنان از سینه‌ام قصاب برق آه می‌ریزد

که گر در بحر آب افتد سراپا می‌شود آتش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات شدید و عشق آتشین می‌پردازد. شاعر بیان می‌کند که اگر در فضایی پرخطر یا عاطفی حرکت کند، آتش عشق و یاد معشوق در او شعله‌ور می‌شود. یاد معشوق در هر جا که باشد، رسوایی و سوزش در دل او ایجاد می‌کند. شاعر به شدت تحت تأثیر این احساسات است و این آتش درونی به او فشار می‌آورد. احساست عمیق و آرزوی دیدن معشوق باعث می‌شود که دلش همچنان در تلاطم باشد. همچنین، شاعر به خطرات دوستی با افراد ناباب اشاره می‌کند و می‌گوید که این روابط فقط باعث درد و آتش در دل می‌شود. در نهایت، او احساسات پیچیده و شدید خود را به تصویر می‌کشد و نشان می‌دهد که چقدر این عشق می‌تواند سوزان و خلاق باشد.