نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۰ قصاب کاشانی

قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

می‌کند بی‌گنه‌ام هر نفس آن یار قصاص

شکر لله که دلم دید ز دیدار قصاص

خسته را نیست توانایی آزار کسی

می‌کند چشم توام تا شده بیمار قصاص

خوار اگر جور و جفا نیست، عجب حیرانم

که چرا می‌کندم آن گل بی‌خار قصاص

راست‌رو باش که از روز بد ایمن باشی

کج‌روی‌ها است که می‌بیند از آن مار قصاص

دل پرکینه ز سوهان بدی‌‌ها است برنج

نیست دور ار کشد آیینه ز زنگار قصاص

ایمن از سنگ حوادث بود افتاده به راه

می‌کشد، ماند هر آن میوه که در بار قصاص

شکوه از گردش ایام چه داری قصاب

می‌کشد در همه جا طالب دیدار قصاص

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات به شرح حال خودش پرداخته و از احساساتی چون عشق، درد و قصاص به دلیل عشق ناکامه سخن می‌گوید. او از میان بی‌گناهان به ظلم و جفای حوادث اشاره کرده و در عین حال شکرگزاری می‌کند که دلش توانسته از دیدار محبوبش بهره‌مند شود. شاعر به عدم توانایی در آزار دیگران اشاره کرده و به زیبایی چشم محبوبش که موجب بیماری‌اش شده، اشاره می‌کند. او از گیجی ناشی از ظلم و بدی می‌گوید و به این موضوع می‌اندیشد که چرا باید این گل زیبا بدون خار را مقصر ببیند. در نهایت، شاعر نسبت به حوادث و روزگار شکایت دارد و می‌گوید که در هر جا طالب دیدار و عشق است.