نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۸ قصاب کاشانی

قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بدان قرار که تن را بود به جان اخلاص

به خاک پای تو ما را است آن‌چنان اخلاص

وصال دوست میسر به سیم و زر نشود

اگر تو طالب یاری به‌هم رسان اخلاص

رهی است راه محبت که صد خطر دارد

رسی به منزل اگر هست کاروان اخلاص

نه در بقا است امیدی نه در فنا ثمری

مگر به کار دل آید در این میان اخلاص

کمان ناز به‌ زه کن به قصد سینه من

میان ما و تو در دل بود نشان اخلاص

تفاوت من و بلبل همین بود که مدام

مرا است درددل و او را است در زبان اخلاص

کجا روم که کنم سجده جز درش قصاب

مرا که هست در این خاک آستان اخلاص

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به اهمیت اخلاص و صداقت در محبت پرداخته و بر این نکته تأکید می‌کند که ارتباط واقعی و وصال با دوست تنها از طریق اخلاص به‌دست می‌آید. شاعر اشاره می‌کند که راه محبت پرخطر است، اما رسیدن به مقصد ممکن است اگر اخلاص در سفر وجود داشته باشد. او همچنین به تفاوت احساسات واقعی و ظاهری اشاره کرده و بیان می‌کند که اخلاص باید در دل وجود داشته باشد، نه فقط در زبان. در نهایت، شاعر به عشق و ارادت عمیق خود به محبوب اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که سجده کردن و احترام گذاشتن به این محبت، نوعی از اخلاص است.