نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۱ قصاب کاشانی

قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)

منم فتاده به راه تو خاکسار مشخّص

به روی آینه گیتی‌ام غبار مشخّص

به هرکجا که روم ز آه و اشک بادم و باران

به دور سبزه خط توام غبار مشخّص

ز پای تا به سرم نیست عضو بی گل داغت

از این چمن منم امروز لاله‌زار مشخّص

نه حاصلی نه نمودی نه سایه‌ای و نه سودی

به گرد این چمنم کرده‌ای حصار مشخّص

فراق روی توام کرده است پرده قانون

خیال زلف توام ساخته است تار مشخّص

شده است تا تن قصاب پایمال حوادث

به چشم خلق بود خاک رهگذار مشخّص

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار به بیان احساسات عمیق خود نسبت به معشوق می‌پردازد. او خود را در راه عشق معشوق به عنوان خاکساری مشخص معرفی می‌کند و می‌گوید که زندگی‌اش تحت تأثیر این عشق غبار گرفته است. در ادامه، او به توصیف عشق و فراق از معشوق می‌پردازد، به طوری که وجودش پر از غم و حسرت است. همچنین از بی‌حاصل بودن زندگی‌اش سخن رانده و ابراز می‌کند که هر کجا می‌رود، یاد معشوق و زخم عشق او با اوست. شاعر به خاطر این عشق، دچار سرنوشت سختی شده و در نهایت، به پراکنده شدن و ناپدید شدن خود در میان درد و غم اشاره دارد.