شمارهٔ ۱۹۲ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای پای تا به سر همه عضوت تمام، فیض
لعل لب و زبان و دهان و کلام، فیض
چشم تو ساقیای است که در بزم عاشقان
ریزد به جام باده گلگون به جام، فیض
آن نخل سرکشی تو که در گلستان دهر
میریزد از قد تو به وقت خرام، فیض
آن دستهٔ گلی که در این باغ هر نفس
از عارض تو میرسدم بر مشام، فیض
چشمت تمام فتنه و ابرو تمام ناز
مژگان تمام عشوه و لبها تمام، فیض
بی روی دوست در چمن خلد زاهدا
بر تو حلال عشرت و بر ما حرام، فیض
قصاب وصف زلف و بناگوش چون کند
بسیار دیده است از این صبح و شام، فیض
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به زیباییهای معشوق میپردازد و از تمام اجزای وجود او به عنوان منبع فیض و خوشبختی یاد میکند. لب و زبانش، چشم و ابرویش، و حرکاتش همه نشانههایی از زیبایی و دلربایی او هستند. شاعر به مجلسی اشاره میکند که در آن بادهای گلگون ریخته میشود و از هر نخی بهشتی، عطر وجود معشوق به مشام میرسد. او به شدت تحت تأثیر زیباییهای معشوق قرار دارد و از زندگی بدون او را حرام میداند. در نهایت، شاعر به توصیف زلف و روی معشوق میپردازد و بیان میکند که عشق واقعی بینهایت است و هر لحظه از وجود او خوشی میآورد.