شمارهٔ ۲۰۰ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گوییا خط عارض آن دلربا را کرده حفظ
طوطی این آیینه گیتینما را کرده حفظ
جز خضر، عمر ابد دیگر نصیب کس نشد
خط او سرچشمه آب بقا را کرده حفظ
زعفرانی ساخت در عشق تو ما را ضعف تن
کاه ما از جذبه رنگ کهربا را کرده حفظ
کاروان شب گذشت از دل فغانی برنخاست
پنبه غفلت به گوش ما صدا را کرده حفظ
خسته عشقیم و درد ما است محتاج وفا
از ره شوخی طبیب ما دوا را کرده حفظ
ناله بیتابی دل در فلک پیچیده است
شورش دیوانهام دارالشفا را کرده حفظ
با رضای دل گزیدم خاک درگاه رضا
آنکه قصاب از گزند دهر ما را کرده حفظ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به مضامین عشق و وفا در ارتباط با یک معشوق میپردازد. او بیان میکند که دل را در عشق حفظ کرده و به طور خاص به کاروان شب اشاره میکند که از دل او عبور کرده اما او همچنان در خواب غفلت باقی مانده است. شاعر از درد عشق و نیاز به وفا سخن میگوید و به قوت عشق و حساسیتهای قلبی اشاره دارد. در نهایت، با پذیرش عشق و تواضع به درگاه معشوق، به اتفاقاتی که در زندگیاش رخ داده، توجه میکند و میگوید که معشوقش او را از گزندهای زندگی حفظ کرده است.