شمارهٔ ۲۰۱ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
مرا که هست ز هر باب کردگار حفیظ
به هر دری که نهم روی هست یار حفیظ
شدیم تفرقه از باد غم در این وادی
مگر تو ام شوی ای آتشین عذار حفیظ
به هم رسان گل داغی وز آتش ایمن باش
چرا که نخل چمن را است برگ و بار حفیظ
به دوست دشمنی دهر، اعتبار مکن
نگشته است به کس دهر کجمدار حفیظ
به پاس جلوه معشوق عشوه در کار است
کسی به گل نتواند شدن چون خار حفیظ
به زیر سایه کمفرصتان پناه مبر
نگرددت دم شمشیر آبدار حفیظ
به گریه کوش که آتش نسوزدت قصاب
مگر همان شودت چشم اشگبار حفیظ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف حال و هوای خود و چالشهایی که در زندگی با آنها مواجه است میپردازد. او به بزرگترین نگرانیهای خود اشاره میکند و به دنبال یاری و پشتیبانی از معشوق است. شاعر به تفرقه و غم ناشی از مشکلات اشاره کرده و از معشوق میخواهد که در کنار او باشد و او را از اندوه دور کند. همچنین او هشدار میدهد که نباید به بیاعتمادی به دوستان توجه کرد و بر اهمیت عشق و دوستی تأکید میورزد. در نهایت، او به زخمها و دردهای درونی خود میپردازد و از قوت و صبر در برابر سختیها یاد میکند.