نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰۳ قصاب کاشانی

قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ای ز رخسار تو شب سوختن آموخته شمع

به تماشای تو چون شعله برافروخته شمع

زده بر گوشه دستار چو گل شب همه شب

جلوه‌ای کز قد رعنای تو آموخته شمع

بهر عکس تو ز هم‌چشمی آیینه به بزم

به قد خویشتن از موم قبا دوخته شمع

خویشتن را زده بر آتش و افتاده ز پا

پیش روی تو چو پروانه پرسوخته شمع

جان چه باشد که در این بزم نثارت نکند

هستی خود به تمنای تو افروخته شمع

چون به شاگردیم اقرار نیارد قصاب؟

که در این بزم ز من سوختن آموخته شمع

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و جاذبه‌ای که معشوق دارد اشاره می‌کند. شاعر از شمع به عنوان نماد عشق و اشتیاق استفاده کرده و می‌گوید که شمع به خاطر معشوق می‌سوزد و به تماشای او می‌نشیند. او همچنین به این نکته اشاره می‌کند که معشوق به قدری زیباست که حتی آینه‌ها برای دیدن او باید خود را در معرض خطر قرار دهند. شاعر از سوختن خود به خاطر عشق صحبت می‌کند و اعلام می‌کند که در این مجلس، تمام وجودش را برای نشان دادن عشقش فدای معشوق می‌کند. در نهایت، شاعر به نوعی اعتراف می‌کند که این سوختن و فدا کردن خود را از شمع آموخته است.