نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰۶ قصاب کاشانی

قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

لب آن شوخ طالب علم خندان است در واقع

چو باز این غنچه شد حالم گلستان است در واقع

سخن با آنکه او با من به لفظ خویش می‌گوید

نمی‌دانم چرا عالم پریشان است در واقع

به سر دستار می‌پیچد و من با خویش می‌گفتم

که بر گرد سرش گردیدن آسان است در واقع

میان او که در دست تصور در نمی‌آید

چرا در دست تصویر قلمدان است در واقع

اگر صد جان ستاند در عوض بوسی دهد زان لب

بده بستان عزیز من که ارزان است در واقع

نمک‌پاش است لعلش در تبسم بر جراحت‌ها

چه شورش‌ها در این کنج نمک‌دان است در واقع

اگر نه روی او قصاب را نور نظر باشد

چرا چون چشم قربان‌گشته حیران است در واقع

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی عشق و زیبایی است که شاعر به آن اشاره می‌کند. او از لب‌های خندان معشوقش صحبت می‌کند و می‌گوید که در واقع زندگی او مانند گلستان است. شاعر می‌گوید که با وجود کلمات معشوق، احساساتی در دلش به هم ریخته و آشفته است. در ادامه، او به آرزوهایی که در سر دارد و زیبایی معشوق اشاره می‌کند و بیان می‌کند که بوسه از لب‌های او، ارزش بیشتری از جانش دارد. همچنین، با استعاره‌های زیبا از عشق و درد و شادی می‌گوید که عشق او همواره در حال جدال و تلاطم است. در نهایت، او می‌پرسد چرا عشقش چون قربانی شده، حیرت‌زده و گیج است. این احساسات عمیق و زیبای عاشقانه در اشعار به نمایش گذاشته شده‌اند.