شمارهٔ ۲۰۷ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ز دیدن تو شود دیده را حیا مانع
همیشه هست کسی در میان ما مانع
میان ما و تو قطع امید ممکن نیست
تو را جفا و مرا میشود وفا مانع
از آن سبب نرسد تیر آه ما به هدف
که هست در حد ره سد مدّعا مانع
در این محیط ندیدیم روی ساحل را
چرا که کشتی مارا است ناخدا مانع
اگر رسم به وصالش مرا شود قصاب
به گاه دیدن او سایه از قفا مانع
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان مشکلات و موانع موجود در عشق و دیدار معشوق میپردازد. او از حیا و شرم که مانع دیدنش میشود صحبت میکند و اینکه همیشه یک عامل بیرونی در میان او و معشوق وجود دارد که به او اجازه نمیدهد به هدفش برسد. همچنین اشاره میکند که اگرچه آرزوی وصال وجود دارد، اما موانع مختلفی از جمله سرنوشت و مسائل خارجی باعث میشود که نتواند به معشوقش نزدیک شود. به طور کلی، احساس ناامیدی و غم ناشی از این موانع در کلام شاعری به تصویر کشیده شده است.