نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰۸ قصاب کاشانی

قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بسوز بر تن خاکی ز داغ یار چراغ

به دست خویش ببر بر سر مزار چراغ

مده ز کف دل روشن به پشت‌گرمی مهر

برای تیرگی شب نگاهدار چراغ

به خلق و چرب‌زبانی سخن دریغ مکن

که ماند از تو به یک‌سو به یادگار چراغ

دلیل تیره‌دلان شو که دستگیری غیر

چنان بود که گذاری به رهگذار چراغ

فزون ز قسمت خود از جهان مخواه ز کس

مدار بیهده در پیش چشم تار چراغ

ز تیرگی نتواند به پیش پا دیدن

اگر دهند به دست گدا هزار چراغ

حذر ز آه پریشان‌دلان نما قصاب

منه به رهگذر بار زینهار چراغ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عواطف عاشقانه و دلتنگی پرداخته و به اهمیت حفظ یاد و خاطر یار اشاره می‌کند. شاعر از داغ یار و روشن کردن چراغی که نماد یاد و عشق است صحبت می‌کند و از شنیدن سخنانی دلنشین و یادگارهایی که از خود بر جای می‌گذارد، نمی‌گذرد. او همچنین هشدار می‌دهد که دوستان و دل‌شکسته‌ها را فراموش نکنیم و به دیگران کمک کنیم. در پایان، به یادآوری می‌کند که باید از تاریکی و ناامیدی دوری کنیم و در تلاش برای روشن نگه‌داشتن چراغ عشق و امید باشیم.