شمارهٔ ۲۱۴ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گر نخواهی سازدت در بزم بیمقدار حرف
تا توان خاموش گردیدن مزن بسیار حرف
حرف بیجا گر دعا باشد چو سنگ تفرقه است
گل بهدر زد بسکه بلبل زد در این گلزار حرف
حرف حق خوب است اما صرفه در گفتار نیست
کرد آخر در جهان منصور را بر دار حرف
بهر دفع خرج دلها را مرنجان چون برات
تا توان بر خویشتن پیچید چون طومار حرف
رفت سر برباد از بسیار گفتن خامه را
رحم اگر بر خویشتن داری مزن بسیار حرف
تا شوی ایمن ز جور کوهکن هموار باش
از زبان تیشه کس نشنید ناهموار حرف
گر بگویم حرف دل میرنجد از من چشم یار
کی توان گفتن به پیش مردم بیمار حرف
گر همه قند مکرر بود حرفت خوب نیست
پر مکن قصاب نزد اهل دل تکرار حرف
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نقد سخن گفتن بیهوده و بیمقدار میپردازد. شاعر تأکید میکند که اگر نمیخواهی در جمعی بیاهمیت باشی، باید کمتر حرف بزنی و از گفتار بیجا پرهیز کنی. او میگوید که حرفهای بیمعنی مانند سنگی هستند که تفرقه و جدایی بهوجود میآورند. همچنین، سخنان حق در جهان نتوانستهاند منصور را از اعدام نجات دهند، بنابراین بهتر است آدمی خود را از گفتار اضافی در امان نگه دارد. شاعر همچنین اشاره میکند که از بسیاری از حرفها ممکن است دلها جریحهدار شوند و بهتر است به جای زحمت بر روی خود، به افکار درونیاش پرداخته و کمتر صحبت کند. نهایتاً، هشدار میدهد که تکرار بیمورد سخنان، مانند قند بیمزهای است که نزد افراد اهل دل بهخوبی پذیرفته نمیشود.