شمارهٔ ۲۱۵ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
غم از آیینه خاطر زدودم تا شدم عاشق
در دولت به روی خود گشودم تا شدم عاشق
نبودم تا به درد و داغ همدم در عدم بودم
پدید آمد در این عالم وجودم تا شدم عاشق
برون بردم ز چوگان محبت داغ جانان را
ز دل گوی سعادت را ربودم تا شدم عاشق
در این گلشن پی تعظیم تا آن دلربا برخواست
به رنگ بید مجنون در سجودم تا شدم عاشق
ز یک نظّارهاش نقد دو عالم را ز کف دادم
عیان از آستین شد دست جودم تا شدم عاشق
به بازار جنون قصاب بردم شیشه دل را
به سنگ امتحانش آزمودم تا شدم عاشق
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از مراحل و تحولات عاشق شدن خود سخن میگوید. او ابتدا غم و اندوه را از دلش بیرون میکند و با عشق به زندگی و خود را میگشاید. او بیان میکند که قبل از عشق، تنها در عالم عدم بوده و وجودش را در عشق پیدا کرده است. شاعر با اشاراتی به محبت و عشق، از تجربیات خود میگوید و چگونه در عشق دچار جنون و تغییر شده است. در نهایت، عشق او را به جایی میبرد که همه چیز را قربانی میکند و دلش را به چالش میکشد تا حقیقت و عشق را درک کند.