نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۷ قصاب کاشانی

قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

می‌روم تا کوی جانان آخر از تأثیر عشق

سالکان را نیست بهتر هادی‌ای از پیر عشق

آسمان لاجوردی رنگ پرنقش و نگار

هست سرلوح سردیباچه تفسیر عشق

خانه کعبه است مروارید قدرش را صدف

لیله‌القدر است مشک نافه نخجیر عشق

در سر آن کیمیا می‌رو که مینای قمر

هست جزو کمترین اجزایی از اکسیر عشق

جبرئیلش از شرف گهواره‌جنبانی کند

از دهانش آید آن طفلی که بوی شیر عشق

چون فروماند از خرد، زد بر در دیوانگی

می‌توان استاد افلاطون شد از تدبیر عشق

می‌زدم گاهی شبیخونی به زلف سرکشی

از کمان ابرویی قصاب خوردم تیر عشق

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به تأثیر عشق بر سالکان و جاذبه‌های آن می‌پردازد. او عشق را بهترین معلم و راهنما می‌داند و از زیبایی‌های آسمان و مقامات عشق سخن می‌گوید. عشق را به مروارید در دل صدف و شب قدر تشبیه می‌کند و بر اهمیت و ارزش آن تأکید می‌نماید. شاعر به جستجوی کیمیا و اکسیر عشق می‌پردازد و اشاره می‌کند که حتی از دیوانگی و خُردی می‌توان به معرفت و حکمت دست یافت. او یادآوری می‌کند که در عشق، درد و لذت وجود دارد و تلخی‌هایی چون تیرهای عشق را تجربه کرده است.