نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲۰ قصاب کاشانی

قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

پس از وفاتم اگر بگذری تو بر سر خاک

زنم به‌جیب کفن تا به‌طرف دامن چاک

تو دوست باش فدا گردمت اگر نه مرا

ز دوست دشمنی اهل روزگار چه باک

به تار زلف گلوگیر سرکش تو دلم

چو زخم‌خورده شکاری است بسته بر فتراک

فرو گذاشت زآه و فغان نخواهم کرد

ز ناوکت چو جرس گر شود دلم صد چاک

ز نیک و بد نتوانی به خویشتن پرداخت

نسازی آینه را تا ز زنگ کلفت پاک

یقین شناس که انسان نمود بی‌بود است

در آب بنگر و از عکس خویش کن ادراک

شدم ز خود به خیالت، به داغ می‌سازم

که بی بدل نتوانم بریدن از تریاک

نگه به جانب قصاب کن که حافظ گفت

اگر تو زهر دهی به که دیگران تریاک

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره احساسات عمیق و وابستگی شاعر به عشق و زندگی پس از مرگش است. شاعر از معشوق می‌خواهد که او را فراموش نکند و ابراز می‌کند که حتی در مرگ هم به فکر او خواهد بود. او به زیبایی‌های معشوق و زخم‌های ناشی از عشق اشاره می‌کند و به سختی‌های زندگی و تلاش برای رهایی از مشکلات اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید می‌کند که انسان با وجود مشکلاتش می‌تواند خود را بشناسد و از واقعیت‌های درونش آگاه شود. شعر به طور کلی عمیق و غم‌انگیز است و احساسات عاشقانه و اندوه را به زیبایی توصیف می‌کند.