شمارهٔ ۲۲ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
تا نگاه دلفریبش در نظر دارد مرا
ز آرزوی هر دو عالم بیخبر دارد مرا
گاه در اوج ترقی گاه در عین زوال
ذرهپرور مهر رویش در نظر دارد مرا
من نمیدانم چه بد کردم که بخت واژگون
دور از این در چون دعای بیاثر دارد مرا
چشم مست ساقی از هر گردش پیمانهای
ریزه الماس گویی در جگر دارد مرا
استخوانم توتیا گردید از پامال دهر
کو نسیمی تا چو گرد از جای بردارد مرا
روز و شب چون رشته تسبیح دست انداز عشق
در سراغ یار در صد رهگذر دارد مرا
دور ز آب و رنگ آن باغ و دلم گل میکند
این نهال خشک دائم بارور دارد مرا
چون فروغ شمع کافتد پرتوش شبها در آب
عکس رخسار تو روشن تا سحر دارد مرا
کی کشم قصاب دیگر منت بال هما
سایه شمشیر او تا جا به سر دارد مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به درد و رنجی که از عشق و دوری معشوقش تحمل میکند اشاره میکند. او از حالتی متناقض سخن میگوید که گاهی در اوج خوشی و گاهی در حال زوال است. شاعر نمیداند چه کرده که دچار بیمهری سرنوشت شده و احساس میکند که در تنهایی و دوری از معشوق در حال تباهی است. با توصیف چشمهای معشوق و تأثیر آن بر دلش، نشان میدهد که عشق او مانند الماس در دلش میدرخشد. همچنین به مهر و محبت معشوق اشاره میکند که حتی در سختیها نیز دلش را سرشار از احساسات میکند. در نهایت، شاعر به شدت درد و عذاب ناشی از جدایی اشاره دارد و از سایههای زننده عشق سخن میگوید.