شمارهٔ ۲۲۱ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دهری که از او کام روا نیست چه حاصل
یاری که در او مهر و وفا نیست چه حاصل
اینجا است که هر دلشده بیمار هوایی است
درد است فراوان و دوا نیست چه حاصل
گیرم که به ظلمات رسیدی چو سکندر
قسمت چو تو را آب بقا نیست چه حاصل
گیرم که سراپای تو گوهر شد و معدن
چون در دل سخت تو سخا نیست چه حاصل
عمامه به سر، خرقه به بر، سبحه در انگشت
چون روی دلت سوی خدا نیست چه حاصل
داری چو دل آیینه اقلیمنمایی
اما چو در او نور صفا نیست چه حاصل
بر سر نزدم از غم او پنجه خونین
زین باغ گلی بر سر ما نیست چه حاصل
از تیرهدلی راه به زلف تو نبردم
ما را به سر این بال هما نیست چه حاصل
قصاب سراپای نگارم همه نیکو است
در فکر من بیسروپا نیست چه حاصل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر ناامیدی و غم شاعر است. او به نقد روابط و شرایط زندگی میپردازد و به این نتیجه میرسد که اگر عشق و وفا در دلها نباشد، هیچ چیز ارزشمند نیست. حتی با دارا بودن ثروت و ظاهر خوب، یا رسیدن به مقام و اعتبار، در صورتی که دلها خالی از صفا و محبت باشند، هیچ سودی نخواهد داشت. شاعر همچنین به تناقض بین زهد و درونی خالی اشاره میکند و نتیجه میگیرد که صرفاً داشتن ظواهر دینی و اخلاقی بدون وجود محبت و صداقت در دل، بیمعناست. در نهایت، او از غم و دردهایی که در دل دارد سخن میگوید و به حقیقتی تلخ اشاره میکند: بدون عشق و ارتباط واقعی، زندگی بیفایده است.