شمارهٔ ۲۲۴ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
نمیرفتم برون از جاده گر هشیار میبودم
به منزل میرسیدم گر شبی بیدار میبودم
درشتی پیکرم را زیر دست کوهکن دارد
نمیخوردم بر اعضا تیشه گر هموار میبودم
ز گردون شکوه بیجا چه گویم ز آنچه خود کردم
نمیبودم غمین گر خویش را غمخوار میبودم
ز غم چون شمع از شرح غمت خاموش میگشتم
زمانی گر ز شغل خویشتن بیکار میبودم
تو آن روزی که با رخسار چون گل در چمن بودی
چه میشد گر من آن خار سر دیوار میبودم
جدا کی مینمودم دیگر از دل عکس جانان را
اگر آیینهآسا محرم اسرار میبودم
به پیش چشمم اطراف چمن میبود زندانی
زمانی بیتو گر در جانب گلزار میبودم
در این دیر کهن قصاب نزد زاهدان من هم
اگر میداشتم سر صاحب دستار میبودم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان اندیشهها و احساسات شاعر در مورد زندگی و عشق میپردازد. او میگوید اگر هشیار و بیدار بود، از مشکلات فراتر میرفت و در مسیر زندگی موفقتر میشد. همچنین شاعر به این نکته اشاره میکند که اگر اطرافیانش دلسوزتر بودند، بیشتر میتوانست از غم خود رهایی یابد. او از حسرت و درد ناشی از فاصله با معشوق سخن میگوید و مینویسد که اگر درختی در باغ بود، میتوانست به زیبایی معشوق نزدیکتر شود. بهطور کلی، شعر انعکاسی از تنهایی، غم و آرزوها و حسرتهای شاعر را نشان میدهد.