نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲۸ قصاب کاشانی

قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تا بار عشق بر دل پرغم گذاشتیم

چندین هزار غم به سر هم گذاشتیم

روزی که غمزه تو ز کین برکشید تیغ

ما دست رد به سینه مرهم گذاشتیم

دادیم سر به حکم تو از بهر قتل خویش

انگشت تا به دیده پرنم گذاشتیم

گردید ثبت دفتر غم سرنوشت ما

تا پای در قلمرو آدم گذاشتیم

یک‌باره ز اهل شوق گرفتند خوش‌دلی

بر محضر زمانه چو خاتم گذاشتیم

قصاب انتخاب نمودیم درد عشق

خوش منتی به مردم عالم گذاشتیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات به بیان احساسات و مشکلات ناشی از عشق می‌پردازد. او می‌گوید که بار سنگین عشق را بر دل خود حمل کرده و غم‌های زیادی را متحمل شده است. او از روزی یاد می‌کند که عشق محبوبش، به جای محبت، آزار دیده و او نیز از درد و رنج خود دست کشیده است. شاعر به تقدیر و سرنوشت خود اشاره می‌کند که زندگی‌اش تحت تأثیر عشق قرار گرفته و او با وجود دردها و غم‌ها، به انتخاب عشق ادامه می‌دهد. در نهایت، او از این که عشقش به نوعی به همه انسان‌ها مرتبط است، سخن می‌گوید و به معنای عمیق عشق و رنج در زندگی اشاره می‌کند.