نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳ قصاب کاشانی

قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

افزود عکس رویش خوش بر صفای مینا

خواهم نمود امشب جان را فدای مینا

بر دامن تو جا کرد از روی مهربانی

جا دارد ار گذارم سر را به پای مینا

دست تواش به گردن شد آشنا عجب نیست

خالی اگر نمایم در دیده جای مینا

آموخت تا صراحی ریزش ز دست جودت

گردیده کاسه بر کف ساقی گدای مینا

چشمش به سوی ساقی دست وی‌اش به گردن

در بزم نیست بیجا ترخنده‌های مینا

دربان بزمت امشب تا کرده است زانو

در مجلس تو باشد تا باز پای مینا

قصاب زخم دل را ناید به کار مرهم

وین درد به نگردد جز با دوای مینا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت محبوبش، مینا، می‌پردازد. او می‌گوید که امشب جانش را فدای زیبایی مینا خواهد کرد و از آرامش و محبت او سخن می‌گوید. دست مینا به گردن او آشنا شده و او را در مجلس عاشقانه‌ای که با میناست، محصور کرده است. شاعر اشاره می‌کند که هیچ درمانی برای درد دلش جز مینا وجود ندارد و در این مجالس، تنها وجود مینا باعث شادی و خوشحالی اوست. در نهایت، او تأکید می‌کند که در این دنیای پر درد، فقط عشق و زیبایی مینا می‌تواند آرامش‌بخش او باشد.