شمارهٔ ۲۳۱ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
من آن نخلم که چون در موسم حاصل ثمر ریزم
ز هر جانب به مژگان بر زمین آب گهر ریزم
به طوفان میدهم در یک نفس بنیاد عالم را
ز عشقت وای اگر سیلاب اشگ از چشم تر ریزم
رسید آن تیر مژگان آنقدر ای ضعف مهلت ده
که من از جوی رگ آبی به پای نیشتر ریزم
نه پا دارم که بتوانم به گرد قامتش گردم
نه دستی کز فراق آن صنم خاکی به سر ریزم
من آن مرغ مصیبتدیده خاطر پریشانم
که گر از آشیان پرواز گیرم بال و پر ریزم
در این مهمانسرا آن میزبانم کز سیهبختی
شود چون زهر اگر در کاسه مهمان شکر ریزم
فلک کور است و من آهی غبارآلود میخواهم
که گرد توتیا در دیده این بیبصر ریزم
ز خود هر قسم طرحی ریختم قصاب شد باطل
همان بهتر که من این طرح در خاک دگر ریزم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است در وصف عشق و دردهای ناشی از فراق. شاعر خود را به عنوان نخل بارور معرفی میکند که در فصل ثمر، اشکهایش مانند آب گهر بر زمین میریزد. او اشاره میکند که از عشق معشوق توانایی تحمل طوفانهای زندگی را دارد و اگر بخواهد، میتواند با اشکها و دردهایش جهان را زیر و رو کند. شاعر به ضعف و ناتوانی در مقابل معشوقهاش اشاره دارد، به طوری که نمیتواند به او نزدیک شود، و این ناتوانی باعث پریشانی و غم او شده است. در نهایت، وی میگوید که تلاشهایش برای فراموشی و رهایی از این درد بیثمر است و بهتر است که آنها را به فراموشی بسپارد.