شمارهٔ ۲۳۲ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
به عشق تو گر سر نبازم چه سازم
به داغ غمت گر نسازم چه سازم
دل و دین و هستی شده سد راهم
گر این هر سه یکسر نبازم چه سازم
برآورده تیغی که خونم بریزد
بر آن دست و خنجر ننازم چه سازم
به من بسته ره خصم بیرحم اگر جان
در این کهنه ششدر نبازم چه سازم
چو درمان قصاب درد تو باشد
به درد تو یکسر نسازم چه سازم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به بیان عواطف عمیق و سختیهایی که برای عشق و احساسش تحمل میکند میپردازد. او از این میگوید که اگر برای عشق محبوبش خود را قربانی کند، چه باید بکند. با اشاره به داغ عشق و محدودیتهایی که در زندگیاش احساس میکند، به این نتیجه میرسد که نمیتواند به راحتی از این عشق فاصله بگیرد. او از درد و رنجهای ناشی از این عشق میگوید و به این فکر میکند که چطور میتواند با این مشکلات کنار بیاید و در برابر آنها تسلیم نشود.