نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۴ قصاب کاشانی

قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

سوختم مهر یار را نازم

گرمی آن نگار را نازم

خار راهش ز گریه‌ام شد سبز

فیض این نوبهار را نازم

تا قیامت کشیده وعده وصل

طاقت انتظار را نازم

بردن نرد عشق جان‌بازی است

دو شش این قمار را نازم

غم آفاق را به من دادند

رتبه و اعتبار را نازم

کشتی‌ام شد ز دیده طوفانی

دیده اشکبار را نازم

کرده ما را ز خود پریشان‌تر

سر زلف نگار را نازم

سنگ زیرین آسیا شده‌ام

گردش روزگار را نازم

ز پدر دارم ارث صحرا را

خانه بی‌حصار را نازم

خون دل شد حواله قصاب

تا به حشر این قرار را نازم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر با بیان احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوق و عشق سرشار از درد و انتظار آغاز می‌شود. شاعر به گرمای عشق و زیبایی معشوق می‌نازد و بیان می‌کند که به خاطر او و دوری‌اش، دلش پر از غم و اشک شده است. او از وعده وصال صحبت می‌کند و می‌گوید که تحمل انتظار برایش سخت است. عشق را به قمار تشبیه کرده و خود را در این بازی می‌بیند. همچنین، شاعر احساس می‌کند که زندگی‌اش تحت تأثیر غم‌های آن معشوق قرار گرفته و از دردهای روزگار می‌گوید. او در آخر اشاره به میراثی که از پدر خود به ارث برده و وضعیت ناامیدکننده‌ای که دارد، می‌کند و به نوعی وضعیت بحرانی روحی و احساسی خود را توصیف می‌کند.