نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۵ قصاب کاشانی

قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

درون آشیان از بیضه تا من سر برآوردم

ز تیر غمزه و بیداد خوبان پر برآوردم

لبش را با تبسم آشنا کردم به مهر آخر

به قلاب محبت ماهی از کوثر برآوردم

ز خال عنبرش بویی گمان می‌داشتم در دل

زدم آتش به خود تا دود از مجمر برآوردم

دل سوزان ز چشمم لخت‌لخت افتاد بر دامان

به جای اشگ از این دریای خون آذر برآوردم

شکستم بستم از بیم نگاهش آرزو در دل

کشم چون آه گویی از جگر خنجر برآوردم

نهال باغ حرمانم گلم داغ است و بارم غم

ندیدم فصل شادی از زمین تا سر برآوردم

مرا شد دیدگان لبریز ز اشک گاه‌گاه دل

دو دریا آب از این یک قطرهٔ گوهر برآوردم

ندارم شکوه قصاب از کسی در سوختن هرگز

چنارآسا ز جسم خویشتن آذر برآوردم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به توصیف احساسات و تجارب درون‌سوز خود می‌پردازد. او از تولد خود در دنیای غم و رنج سخن می‌گوید و با اشاره به زیبایی‌های عشق و محبت، در عین حال به درد و سوختگی ناشی از عشق نیز اشاره می‌کند. احساسات عمیق او از شیفتگی و حرمان تا سوختن دل و اشک‌هایش را به تصویر می‌کشد. در نهایت، او از احساس جدایی و دردهای ناشی از عشق و فقدان صحبت می‌کند و بیان می‌کند که هیچ شکایتی از وضعیت خود ندارد، بلکه به نوعی با این دردها زندگی کرده و با آن‌ها هم‌زیستی می‌کند.