شمارهٔ ۲۴۷ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای ز آتش حسن تو شبستان وفا گرم
وز شعله رخسار تو هنگامه ما گرم
ترسم ز لطافت شود از رنگ به رنگی
بسیار گل روی تو را کرده حیا گرم
چون شمع برافروخته از وی بچکد موم
از عکس تو شد آینه را بس که قفا گرم
از مردمکم دیده بد دور که امروز
آمد به نظر تیر توام نام خدا گرم
نگذاشت که از آتش عشق تو شود سرد
برداشت ز جا پیکرم از خاک هما گرم
چون پای تو رنگین شود از دیده خونبار
دیگر نشود رونق بازار حنا گرم
بر مشت حنا پا مزن ای شوخ که قصاب
کرده به سر آتش سوزان تو جا گرم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از زیبایی و جذابیت معشوق سخن میگوید و تأثیر شعلهور حسن او بر قلب و جانش را توصیف میکند. او احساس میکند که این زیبایی باعث گرما و آرامش در وجودش میشود، اما از ترس تغییر و لطافت معشوق نگران است. شاعر به تأثیر عمیق عشق و زیبایی معشوق بر زندگیاش اشاره میکند و میگوید که عشقش او را هیچگاه سرد نمیکند و همچنان گرم و پرشور باقی میماند. در پایان، از زیبایی پای معشوق و تأثیر آن بر احساساتش میگوید و با نگاهی شوقآمیز، به معشوق خود اشاره میکند.