نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵ قصاب کاشانی

قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تا کرده محبت هدف تیر تو جان را

بر قصد من ابروی تو زه کرده کمان را

حیرت‌زده در باغ تو چون بلبل تصویر

نگشاده نظر سوی تو بستیم زبان را

در عالم تصویر کس آگه زکسی نیست

از هم چه خبر دیده حیرت‌زدگان را

باشد چو یکی آینه این خانهٔ زیبا

مسکن مشمارید سرای گذران را

بگذر ز گل عیش که گلزار تعلق

خار ره مقصود بود کعبه روان را

صورت چه پذیرد ز نظر بی دل روشن

بی آینه در باز مکن آینه دان را

از باد تکبر سر بی مغز تهی ساز

بر دوش کشی چند تو این بار گران را

بندد کمر بندگی قد تو شمشاد

چون جلوه دهی در چمن آن سرو روان را

قصاب جهان چون به عناد است و دورنگی

جا داده در آغوش بهار تو خزان را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عشق و زیبایی‌های ناب است. شاعر با استفاده از استعارات و تصاویر زیبا احساساتش را نسبت به محبوبش بیان می‌کند. او از تیر محبت و ابروی محبوبش به عنوان کمان یاد می‌کند و خود را در حیرت و شگفتی می‌بیند. در باغ دل، شاعر احساس می‌کند که هیچ‌کس از حال دیگری خبر ندارد و همه در حیرتند. او به زیبایی خانه‌های گذرا اشاره می‌کند و به سرزنده بودن عشق و وابستگی‌ها در دنیای مادی می‌پردازد. در نهایت با اشاره به پیچیدگی‌های عشق و رابطه‌ها، به قدرت و شکوه محبوبش و سختی‌های ناشی از این عشق اشاره می‌کند.