شمارهٔ ۳۱ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
عمریست در خیال تو از روز تا به شب
در آتشم چو خال تو از روز تا به شب
میسوزم از فراق تو از شام تا به روز
محرومم از جمال تو از روز تا به شب
دارم همیشه ای بت دیر آشنای من
امید بر وصال تو از روز تا به شب
باج مسلمی ز مه نو گرفته است
ابروی چون هلال تو از روز تا به شب
خواهم چو سایه گرد تو گردم در این چمن
چون قد کشد نهال تو از روز تا به شب
قصاب یافت لذت آسایش جهان
تا گشت پایمال تو از روز تا به شب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره معشوقی است که شاعر در آرزوی وصالش در درد و رنج به سر میبرد. او به تصویر کشیدن حس فراق و سوزش ناشی از دوری از محبوب پرداخته و همواره در فکر اوست. شاعر امید دارد که روزی به وصال معشوق برسد و به نوعی میخواهد همچون سایهای در کنار او بماند. همچنین، از زیبایی و جذابیت محبوب میگوید که لحظهای از ذهنش دور نمیشود و رنجی که از جدایی میکشد را توصیف میکند.