نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶۲ قصاب کاشانی

قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

داغ دل را کرد از چاک آشکارا پیرهن

عاقبت در عشق ما را ساخت رسوا پیرهن

تنگ در آغوشش آوردن نصیب ما نشد

نامسلمان شانه، کافر سرمه، ترسا پیرهن

مگذر از حق بی تو هر شب تا سحر در سوختن

می‌کند امدادها چون شمع با ما پیرهن

نشئه کیفیت معنی ز لفظ نازک است

باده را پوشند می‌خواران ز مینا پیرهن

صدق پیش آور که از اعجاز خوبان دور نیست

دیده یعقوب را گر ساخت بینا پیرهن

سینه شد قصاب چون گل چاک‌چاک از دست صبر

بر رخ دل عاقبت بگشود درها پیرهن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوع عشق و درد و رنجی که از آن ناشی می‌شود، پرداخته است. شاعر با استفاده از تصاویری چون "داغ دل" و "آغوش" و "شمع"، احساسات شدید و عمیق خود را در مورد عشق و بی‌تابی برای معشوق بیان می‌کند. او به رسوایی و فشاری که عشق بر روح و جسمش وارد کرده نیز اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر به حالتی از بی‌صبری و اشتیاق برای وصال معشوق اشاره می‌کند و از زیبایی عشق و اثرات آن می‌گوید. این شعر غم و زیبایی عشق را در کنار هم به تصویر می‌کشد.