شمارهٔ ۲۶۵ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خوش عشرتی است با دل دانا گریستن
بر کشت خویش در دل شبها گریستن
بر حال خود به درگه او پیشبینیای است
امروز در مصیبت فردا گریستن
باید به پای سرو چمن با صد آرزو
رفتن به یاد آن قد رعنا گریستن
تو سرو جویباری و ما ابر نوبهار
از توست جلوه کردن و از ما گریستن
در مجلسی که جای کند در کف تو جام
خون باید از نشاط چو مینا گریستن
قصاب تنگنای قفسر سیر گوشهای است
تا کی توان به دامن صحرا گریستن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره اندوه و حزن ناشی از محبت و جدایی است. شاعر به زیباییهای طبیعت و عشق اشاره میکند و میگوید که باید در کنار زیباییها، بر حال خویش گریست. او به علاقه و آرزوهایی که به یاد محبوبش دارد، تأکید میکند و اشاره میکند که در مجلسی که شادی و نشاط وجود دارد، همواره لازم است که از دل خون گریستن. در پایان، شاعر به مقایسه خود با ابر و محبوبش با سرو میپردازد و به سختیهایی که در زندگی وجود دارد، اشاره میکند. در کل، شعر حالتی عاطفی و نوستالوژیک دارد و نشاندهنده احساسات عمیق شاعر است.