نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷۰ قصاب کاشانی

قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

سراپایم چمن شد بس گل حسرت دمید از من

چه رنگارنگ گل‌هایی توان هر روز چید از من

برون شد روشنایی از نظر تا رفت آن دلبر

تهی شد قالب از روح و روان تا پا کشید از من

قدم خم شد چو ابرو تا ز دل برگشت مژگانش

به جای اشک خون بارید چشمم تا برید از من

ندارد مهر گویا کین بود در مذهب خوبان

وگرنه جز محبت حرف دیگر کی شنید از من

ندارم جنس نایابی که ترسم رایگان گردد

به صد جان کی غمش را می‌تواند کس خرید از من

به قربان تو گردم ز آرزو از من چه می‌پرسی

چه می‌آید به درگاه تو دیگر جز امید از من

به من بسیار می‌ماند نمی‌دانم که صنع حق

مرا از خاک غم یا خاک غم را آفرید از من

نگاه شوخ او ترسم در این صحرای پروحشت

نیابد منزل خود را ز ناز از بس رمید از من

به گفتار نظیری خویش را قصاب می‌خواهم

که در روز جزا مظلوم‌تر نبود شهید از من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر حسرت و اندوه شاعر است که از عشق و جدایی رنج می‌برد. او از زیبایی‌های زندگی و گل‌هایی که می‌توانست بچیند سخن می‌گوید، اما اکنون به خاطر دوری معشوق، روح و جانش خالی و بی‌نفس شده است. شاعر از درد و اشک‌هایش می‌گوید که به خون تبدیل شده و عشق را با کینه‌ای که بدنبال خوبان است، مقایسه می‌کند. او احساس می‌کند که چیزی برای عرضه ندارد و تنها امید به معشوقش باقی مانده است. در نهایت، شاعر آرزو دارد که در روز جزا، در برابر مظلومیت خود، با بیان عشق و دردش شناخته شود.