شمارهٔ ۲۶۶ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
کی شود معلوم هر بیگانه شرح حال من
دیگری جز دوست آگه نیست از احوال من
چون ز خویش آگه توانم گشت کز بخت سیاه
تار سازد خانه آیینه را تمثال من
مرغ تصویرم مرا در دل غم پرواز نیست
روز اول بسته بر مویی مصوّر بال من
همچو داغ لاله از بیحاصلی در این چمن
مینماید تیره بختی در قبال آل من
با غم هجر تو شبهای جدایی راز دل
میکند اظهار بیایما زبان لال من
زاهدا برخیز تا قسمت کنیم اسباب عیش
حور جنّت از تو، درد و داغ جانان مال من
ز انتظار مقدمش قصاب در راه طلب
من شدم پامال صبر و صبر شد پامال من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به تنهایی و ناامیدی خود از زندگی اشاره میکند. او میگوید که هیچکس جز دوستش از حال او باخبر نیست و بیان میکند که مشکلات و بخت بدش باعث تار شدن زندگیاش شده است. او به تصویر ذهنی خود از غم و ناامیدی اشاره میکند و میگوید که دلتنگی برای معشوقش باعث شده تا احساساتش را به زبان لال بیان کند. در انتها، از زاهدان میخواهد که از دنیا رویگردان نباشند و از درد و رنج عشق بگویند. این شعر به مفهوم جدایی و بیصبری در عشق میپردازد.