نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷۱ قصاب کاشانی

قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

عالما علم ز دل‌ها نه تو داری و نه من

خبر از شورش دنیا نه تو داری و نه من

نشئه هست در این بزم نهان در هر دل

علم از این باده و مینا نه تو داری و نه من

در سری نیست در این دهر که سودایی نیست

خبری ز آن سر و سودا نه تو داری و نه من

ای دل از پیچ و خم زلف بتان دست بدار

ره در این سلسله اصلاً نه تو داری و نه من

به خیال قدش ای ماه چه سرگردانی

راه در عالم بالا نه تو داری و نه من

آنچه امروز بر آن ما و تو داریم نزاع

باخبر باش که فردا نه تو داری و نه من

هست قصاب جهانی که تماشا دارد

حیف کاین دیده بینا نه تو داری و نه من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی محدودیت‌های دانش و آگاهی انسان‌ها می‌پردازد و بیان می‌کند که نه کسی از رازهای دنیای بزرگ باخبر است و نه دیگری. اشاره به این دارد که برخی از احساسات و تجربیات در دل‌ها نهفته است و هیچ‌کس کاملاً نمی‌تواند به آن‌ها دست یابد. در این بزم زندگی، تلاش برای رسیدن به شناخت و حقیقت، بی‌فایده است، زیرا آنچه ما امروز داریم، ممکن است فردا دیگر نداشته باشیم. در نهایت، اشاره به نگریستن به زندگی و شاعرانه بودن آن دارد، اما تأکید بر این است که درک عمیق و واقعی از زندگی دست نیافتنی است.